تبليغاتX
دل صلح آفرين را بايدم جنگي كنم چندي ...

دل صلح آفرين را بايدم جنگي كنم چندي ...

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد

 

می دونم که

 

                                             " مرگ پایان کبوتر نیست "

 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 |

گفتم نمی کشند کسی را

 

گفتم نمي كشند كسي را

گفتم به جوخه هاي آتش

ديگر نمي برندش كسي را

گفتم كبود رنگ شهيدان عاشق است

غافل من اي رفيق

دور از نگاه غمزده تان هرزه گوي من

به پگاه مي برند

بي نام مي كشند

خاموش مي كنند صداي سرود و تير

اين رنگ بازها

نيرنگ سارها

گلهاي سرخ روي سراسيمه رسته را

در پرده مي كشند به رخسار كبود

بر جا به كام ما

گل واژه ه اي به سرخي آتش به طعم دود

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 |

حمله به من

 

سلام دوستان  عکس بچه هایی که تو وبلاگم بود متعلق به خواهر زاده و برادر زاده هام بود که ماماناشون تازه فهمیده بودن من این عکسا رو به وبلاگم دادم به همین خاطر به من حمله ور شدن که این چه عکسایه -بچه ها کثیفن نمی دونم لباسشون زشته چرا موهاشونو شونه نکردی و از این حرفا من هم چون جونمو دوس دارم حذفشون کردم ولی قراره خودشون عکس خوشگل بهم بدن که جایگزین کنم .البته ناگفته نمونه که خودم هم قبول دارم  عکسا زشت بودن ولی چیزه دیگه ای رو گوشیم نداشتم پس  از همشون معذرت می خوام  

 

دوشنبه پانزدهم تیر 1388 |

وعده

 

سلام دوستان

 

به زودی در این محل مطلب جدید نصب می شود

                       

 

شنبه سیزدهم تیر 1388 |

سلام دوباره

بعد از مدتها سلام این مدت خیلی سرم شلوغ بود کاملا در گیر درسام بودم از همتون بابت این مساله معذرت می خوام

شنبه چهارم آبان 1387 |

قرن بیقرار

 

 

نه رفتگان و نه آیندگان نمی دانند

که قرن پر هنر ما چه سخت سنگین است.

امیدهای نوین با عذاب های کهن

به هر طرف نگری جنگ خونین است.

 

    

نگشته پیکر انسان بزرگتر از پیش

بزرگتر شده صد بار آرزوهایش

بسوی معرکه ی خواستن-توانستن

کشانده می شود از هر طرف سراپایش.

  

 

اگر که عاشق دیروز آرزو می کرد

به ماه چهره ی معشوقه یک نگاه کند

جوان عاشق امروز آرزومند است

برای ماه عسل یک سفر به ماه کند

  

 

در اضطراب و نبردی که زاده عصر است

مدام روید در دل امید نو ،غم نو،

درود می گویمت ای قرن بیقرار نوین !

که در عذاب توام ،شاهد شکفتن تو .

 

  

 

ژاله اصفهانی

 

 

             هنوز در سفرم .

              خیال می کنم

                    در آبهای جهان قایقی است

 

                    و من -مسافر –قایق-هزارها سال است

                    سرود زنده دریانوردهای کهن را

                    به گوش روزنه های فصول می خوانم

 

                             و پیش می رانم.

 

                      مرا سفر به کجا می برد ؟

 

                      کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند

                      و بند کفش به انگشت های نرم فراغت

 

                       گشوده خواهد شد؟

 

                         سهراب

 

یکشنبه ششم مرداد 1387 |

اسب

 

با سلام خدمت دوستای خوبم

امیدوارم از این داستان کوتاه خوشتون بیاد، ممنون می شم که بخونیدش و نظرتون رو در موردش بنویسید

 

 

اسب

 

نويسنده:رضا بابا مقدم

 

 

آشنايي و دوستي من و او را بايد نتيجه يك تصادف دانست. اگر آن روز معلم مرا در كلاس در جاي ديگري نشانده بود، ممكن بود من با ديگري دوست شوم. روزي كه همراه ناظم دبيرستان به معلم كلاس اول معرفي شدم، در نيمكت جلو يك جاي خالي بود و معلم مرا آنجا نشاند. او هم آنجا سمت چپ من نشسته بود. پسر بچه‌اي بود با رنگي پريده، دندانهایي درشت و سفيد و صورتي استخواني و كمي بلند، با پوستي صاف و كمي تيره و چشماني كه در گودي آنها نگاهي افسرده و شرمگين داشت.

گاهي هر چه فكر مي‌كنم نمي‌توانم علت ديگري براي اين دوستي پيدا كنم. بايد قبول كرد كه آدم وقتي بچه است همبازي مي‌خواهد و بعد وقتي بزرگ مي‌شود بايد دست كم يك نفر را داشته باشد كه بتواند خيلي از حرف‌هايش را به او بگويد. گاهي هم دلسوزي و ترحم باعث آشنایي‌ها مي‌شود. همين علت‌ها به اضافه تصادف سبب اين دوستي من با او شد. كم‌كم بزرگتر مي‌شديم و قد مي‌كشيديم. اما رشد او از همه بچه‌هاي مدرسه بيشتر بود؛ به خصوص اين رشد در صورتش بيشتر به چشم مي‌خورد.

در سال دوم دبيرستان گونه‌هايش برآمده شد و چانه‌اش درشت و كشيده گرديد و پيشاني پهن و برجسته‌اي پيدا كرد، به طوري كه در سال سوم بچه‌هاي كلاس به شوخي به او لقب اسب دادند. اين اسم به سرعت دهان به دهان گشت و مدرسه را پر كرد. حتي به كوچه‌ها هم رفت و دكاندارهاي محله هم از آن آگاه شدند. او ديگر با لقب اسب به رفت و آمد خود ادامه مي‌داد.

روزهاي اول از شنيدن اين اسم ناراحت مي‌شد. حتي چند بار با بچه‌ها گلاويز شد؛ به آنها ناسزا گفت و برايشان سنگ پرت كرد. اما رفته رفته از ناچاري با اين اسم، مثل عادت كردن به يك درد كهنه، خو گرفت.

اسب اسم اوبود. شايد وقتي در آينه نگاه مي‌كرد و سر سنگين و چشمان درشت و بي‌حالت خود را مي‌ديد، در دل به بچه‌ها حق مي‌داد و خود را سرزنش مي‌كرد. او ديگران را مسئول نمي‌دانست و هر چه فكر مي‌كرد نمي‌توانست ديگري را سرزنش كند.

 

                          بقیه داستان رو در ادامه مطلب بخونید

 

 

 


ادامه مطلب
پنجشنبه بیستم تیر 1387 |

...

 

با سلام خدمت دوستای خوبم

ببخشید از اینکه این مدت کم کار بودم . یه مدت سرم شلوغ بود .

 

خوب با این عنوانی که وبلاگ من داره پس یا باید در مورد علم حرف بزنیم یا هنر یا هم ادبیات. آخه اینم عنوان بود من برای وبلاگم انتخاب کردم خواستم به قول دوستام مثبت بازی را به حد آخرش برسونم !!!!!!!!!!!!! یکی نیست بگه مردم هنوز از شر امتحانا خلاص نشدن و دوران افسردگی بعد از  اعلام نمرات رو سپری مکنن -کی میاد مطلب علمی و نمی دونم از این چیزای داخل وبلاگ تو رو بخونه .حالا خودت مشکل داری همه مردم که مثل تو نیستن ،می رن 4 تا عکس نگاه مکنن 5 تا آهنگ دانلود می کنن 6تا مدل لباس میبینن ..... خوب راست می گم دیگه، تازه آهنگ هم دانلود کنن از این آهنگایی که تو گوش میدی نیستن (رپ گوش میدن )، آخه کی میاد کارت اینترنت نازنین, شو  با وبلاگ تو حروم کنه ،پول بابتش داده دیگه !!!

راستی دزد پنیر من به این زودیا پیدا نمی شه شاید چون یه نفر نباشه البته دستم هم بهشون نمیرسه حالا اگه برسه هم  که کاری از دستم بر نمی آد مگه شما هم کمکم کنید آخه یه نفری که نمی شه بالاخره دزدن دیگه حتما توانایی های بالایی دارن ،اینطور نیست؟!!!

خوب یه لیوان آب خنک بخورم حالم جا بیاد توصیه میکنم شما هم بخورید اگه هم وضعتون خوبه خوب شربت خنک بخورید میل خودتونه .

 

مایلید یه شعر هم با هم بخونیم؟

 

                                  هیچ می دانی چرا چون موج

 

                                  در گریز از خویشتن ،پیوسته می کاهم؟

 

                                  -زانکه بر این پره تاریک ،

 

                                                             این تاریکی نزدیک

 

                                  آنچه میخواهم ،نمی بینم

 

                                  وآنچه می بینم ،نمی خواهم.

 

(شفیعی کدکنی)

 

حالا یه مطلب علمی هم بخونیم چی می شه ضرر نمی کنید

(مگه نگفتم بخونید)

این مطلب قسمتی از پروژه من و دوستام بوده امیدوارم مفید باشه

 

طرز کار دستگاه فتوکپی

به هر مغازه تجاری که وارد شوید دستگاه فتوکپی خواهید دید و عده ای که در صف منتظر استفاده از آن هستند. برای اکثر کارها دستگاه فتوکپی همچون میز و صندلی به یک وسیله رایج تبدیل شده است.

چگونه بود اگر مجبور بودیم همچون گذشته برای کپی برداری از مستندات مهم از دست استفاده کنیم. اکثر ما از چگونگی کار دستگاه فتوکپی اطلاعی نداریم و تنها منتظر می مانیم که کپی ها مرتب به درون مخزن کاغذ ارسال شوند.در این مقاله به چگونگی عملکرد دستگاه کپی بعد از آنکه شما دکمه Start را زدید می پردازیم 

متن مقاله را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
جمعه چهاردهم تیر 1387 |

یک زبان دارم دو تا دندان لق می زنم تا می توانم حرف حق

چه کسی پنیر مرا برداشت؟

 

یکی بود یکی نبود.جانم برایتان بگوید یک روز من قالب پنیری دیدم لذا آن را به دهان برگرفتم و زود پریدم.من کی هستم؟هنوز نفهمیدید!مگه کلاس چندم هستید؟خوب من زاغ هستم دیگه! ببینید چطور وسط کلام زاغی سوالهای بی مورد می پرسید! الخلاصه عزیزی که شما باشید بر درختی نشستم در راهی که از آن می گذشت روباهی.بقیه اش را هم که خودتان بهتر از من نمی دانید.تعجب کردید؟بله،نمی دانید،معلوم است که نمی دانید.آخر سادگی هم اندازه ای دارد.نمی فهمم شما از من زاغ چی دیدید که  باورتان شده فریب پاچه خاری یک روباه معلوم الحال را می خورم.حتما پیش خودتان فکر کردید چون این زاغها پنیر سق می دهند اینقدر خرفت می شوند که فریب روباهها را می خورند .بچه بودبد قبول ،کلاس دوم بودید اون هم قبول !حالا که دیگه چشمم کف پایتان ، بزنم به تخته،بزرگ شدید، یک لحظه کلاهتان را قاضی کنید قربان شکلتان بروم،فرض کنید من از روباه فریب بخورم اما آخر کدام روباه مادر مرده ای را دیدید که پنیر بخورد؟سادگی تا کی؟نمی دانم شما کار و زندگی ندارید که هر روز برای من یک ساز کوک میکنید؟هر روز یک کاریکاتور بی مزه ،یک داستان مسخره،چه می دانم لطیفه ،پیامک!همین شما آدمهای ساده هستید که با آبروی ما زاغها بازی می کنید. واقعا آدم از زاغ بودن خودش پشیمون می شود.شرط می بندم  اگر الان بگویم افراد با درآمد ماهیانه 100هزار تومان زیر خط فقر هستند باور می کنید . اگر بلافاصله نه ،اشتباه کردم ، افراد با درآمد ماهیانه یک میلیون تومان زیر خط فقر هستند باز هم باور می کنید. اگر همان لحظه بگویم اصلا خط فقر نسبی است و به ازای هر فرد یک خط فقر داریم شک ندارم که باز هم باور می کنید. آخر این چه وضعی است ؟! اگر بگویم سرانه مطالعه روزانه دو دقیقه است باورتان می شود و افسوس می خوريد . اگر بگويم نه ، سرانه مطالعه روزانه دو ساعت است باورتان می شود و ذوق می کنيد . اگر بگويم اصلاً آمار سرانه مطالعه محاسبه نشده باورتان می شود ومنتظر می مانيد تا محاسبه شود . اگر بگويم باقيمانده سهميه کارتهای سوخت آخر اين دوره حذف می شود باور می کنيد ودر پمپ بنزين صف می بنديد . اگر بگويم خير ، حذف که نمی شود هيچ ، صد ليتر هم اضافه می شود باور می کنيد و باز هم داخل صف می ايستيد . :يکی می گويد فلانی آينده در از داخل فنجان قهوه می بيند ، همه می رويد و نوبت می گيريد . می ترسم اينطور که شما در باور کردن از يکديگر سبقت می گيريد روزی برسد که ديگر چيزی برای باور کردن باقی نماند .

 

 

**************************************************

 

دیوان اخبار

 

 

رئیس جمهور :تمام شاخصهای اقتصادی جز تورم رو به بهبود است.(کیهان)

 

به تهران و بم و رشت و سمیرم

نمانده مشکلی غیر از تورم

 

نمانده بسته، چیزی جز گره ها

همه خوشحال و راضی،حتی مردم

 

 

 

************************************************

 

قالیباف در جمع دانشجویان مشهد عالم سیاست را

عالمی خواند که کثیف تر از آن وجود ندارد.(رسالت)

 

ندارم روزنامه توی کیفم

نکردم من رقابت با حریفم

 

فقط از بابت خدمت رسانی

در اینگونه فضاهای کثیفم

 

 

***********************************************

 

رنجهای عاشقی

 

 

درد از ناحیه معشوق

 

از عشق ندیده ام به جز رنجش تن

از دوست ندیده ام به جز زخم زدن

تیر کجی انداخت که قلبم گیرد

از بخت بدم نشست بر کلیه من

 

 

درد از ناحیه پدر معشوق

 

آب آمده و آتش من سرد شده

در عشق زمانه عقبگرد شده

تا دیده ام آن سبیل بابای تو را

یک گوشه هیکلم زرد شده

 

 

 نقل از گل آقا

 

 

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 |

نانو تکنولوژی

 

نانوتکنولوژی تولید کارآمد مواد و دستگاهها و سیستمها با کنترل ماده در مقیاس طولی نانومتر و بهره برداری از خواص و پدیده‌های نو ظهوری است که در مقیاس نانو توسعه یافته‌اند

یک نانومتر چقدر است؟

 

یک نانومتر یک میلیاردم متر (10-9 m) است. این مقدار حدودا چهار برابر قطر یک اتم است. مکعبی با ابعاد 2.5 نانومتر ممکن است حدود 1000 اتم را شامل شود. کوچکترین آی سیهای امروزی با ابعادی در حدود 250 نانومتر در هر لایه به ارتفاع یک اتم ، حدود یک میلیون اتم را در بردارند. در مقایسه یک جسم نانومتری با اندازه‌ای حدود 10 نانومتر ، هزار برابر کوچکتر از قطر یک موی انسان است.

امکان مهندسی در مقیاس مولکولی برای اولین بار توسط ریچارد فاینمن (R.Feynnma) ، برنده جایزه نوبل فیزیک مطرح شد. فاینمن طی یک سخنرانی در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا در سال 1959 اشاره کرد که اصول و مبانی فیزیک امکان ساخت اتم به اتم چیزها را رد نمی‌کند. وی اظهار داشت که می‌توان با استفاده از ماشینهای کوچک ماشینهایی به مراتب کوچکتر ساخت و سپس این کاهش ابعاد را تا سطح خود اتم ادامه داد.

همین عبارتهای افسانه وار فاینمن راهگشای یکی از جذابترین زمینه‌های نانو تکنولوژی یعنی ساخت روباتهایی در مقیاس نانو شد. در واقع تصور در اختیار داشتن لشکری از نانو ماشینهایی در ابعاد میکروب که هر کدام تحت فرمان یک پردازنده مرکزی هستند، هر دانشمندی را به وجد می‌آورد. در رویای دانشمندانی مثل جی استورس هال (J.Storrs Hall) و اریک درکسلر (E.Drexler) این روباتها یا ماشینهای مونتاژکن کوچک تحت فرمان پردازنده مرکزی به هر شکل دلخواهی در می‌آیند. شاید در آینده‌ای نه چندان دور بتوانید به کمک اجرای برنامه ای در کامپیوتر ، تخت خوابتان را تبدیل به اتومبیل کنید و با آن به محل کارتان بروید.

چرا این مقیاس طول اینقدر مهم است؟

 

خواص موجی شکل (مکانیک کوانتومی) الکترونهای داخل ماده و اثر متقابل اتمها با یکدیگر از جابجایی مواد در مقیاس نانومتر اثر می‌پذیرند. با تولید ساختارهایی در مقیاس نانومتر ، امکان کنترل خواص ذاتی مواد ازجمله دمای ذوب ، خواص مغناطیسی ، ظرفیت بار و حتی رنگ مواد بدون تغییر در ترکیب شیمیایی بوجود می‌آید. استفاده از این پتانسیل به محصولات و تکنولوژیهای جدیدی با کارآیی بالا منتهی می‌شود که پیش از این میسر نبود.


ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 |

گفتمش :

 

-"شیرین ترین آواز چیست؟"

 

       چشم غمگینش به رویم خیره ماند،

              قطره قطره اشکش از مزگان چکید،

                   لرزه افتادش به گیسوی بلند،

                           زیر لب ،غمناک خواند:

                                "ناله زنجیر ها بر دست من!"

گفتمش :

 

-"آن گه که از هم بگسلند..."

 

       خنده ی تلخی به لب آورد و گفت:

              -"آرزویی دلکش است ،اما دریغ!

                    بخت شورم ره بر این امید بست.

                        و آن طلایی زورق خورشید را

                            صخره های ساحل مغرب شکست!..."

گفتمش:

 

-"بنگر ،در این دنیای کور

چشم هر اختر چراغ زورقی است!"

 

        سر به سوی آسمان برداشت،گفت:

           -" چشم هر اختر چراغ زورقی است!"

                 لیکن این شب نیز دریایی ست ژرف.

                    ای دریغا شبروان!کز نیم راه

                        می کشد افسون شب در خواب شان..."

گفتمش:

 

_"فانوس ماه

 می دهد از چشم بیداری نشان..."

 

       گفت:

          -"اما در شبی این گونه گنگ

               هیچ آوایی نمی آید به گوش.."

 

گفتمش:

 

-"اما دل من می تپد،

گوش کن ،اینک صدای پای دوست!"

 

      گفت:

         -"ای افسوس ،در این دام مرگ

                باز صید تازه ای را می برند،

                      این صدای پای اوست!..."

 

گریه ای افتاد در من بی امان.

در میان اشک ها ،پرسیدمش:

-"خوش ترین لبخند چیست؟"

 

       شعله ای در چشم تاریکش شکفت،

             جوش خون در گونه اش آتش فشاند،

                  گفت:

                    -"لبخندی که عشق سربلند

                          وقت مردن بر لب مردان نشاند."

 

من ز جا برخاستم

بوسیدمش    

                                       

                                           هوشنگ ابتهاج

 

 

جمعه دهم خرداد 1387 |

با سلام خدمت همه دوستای خوبم

 

 

امروز یکی از بیاد ماندنی ترین روزای زندگی منه

 

حالا چرا؟؟؟؟؟؟

 

دیروز اخبار اعلام کرد که نتایج ارشد امروز ساعت 6 بعداظهر میاد ولی وقتی از خواب بیدار شدم یه حسی بهم گفت که یه سر به سایت سنجش بزنم و فقط 5 دقیقه بعد باعث شد که امروز یکی از بهترین روزای عمرم بشه(از نظر خاطره فقط)

 

یه رتبه که میتونم باهاش هر جا که دلم میخواد قبول بشم (امیر کبیر ،تهران،علم و صنعت،شهید بهشتی،..... خلاصه یکی از اینا رو قبولم )

 

یه خبر خوش تر

 

دوستام هم رتبه های عالی داشتن

 

مونا –زینب-مهرناز-اعظم

 

بهشون صمیمانه تبریک میگم

 

از بقیه فعلا خبر ندارم به محض اینکه باخبر بشم حتما اسماشونو اضافه می کنم

 

الان که دارم این مطلب رو ویرایش می کنم اونقدر که روز 31ام خوشحال بودم دیگه نیستم چون حالا نگران بازار کار هستم

 

خدایا ما آدما چرا اینجوری هستیم!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

                                                      

 

 

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |

گل

گر زری و گر سیم زراندودی، باش.

گر بحری و گر نهری و گر رودی، باش.

در این قفس شوم،چه طاووس چه بوم،

چون ره ابدی است،هر کجا بودی ،باش.

 

 

*********************

 

 

سر کوه بلند آمد عقابی.

نه هیچش ناله ای ،نه پیچ و تابی.

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد،

غروبی بود و غمگین آفتابی

 

 

**********************

گل

 

همان رنگ و همان روی،

همان برگ و همان بار.

همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز

همان شرم و همان ناز.

همان برگ سپید به مثل ژاله ژاله به مثل اشک نگونسار،

همان جلوه و رخسار.

 

نه پژمرده شود هیچ ،

نه افسرده،که افسردگی روی

خورد آب ز پژمردگی دل.

ولی در پس این چهره دلی نیست.

گرش برگ و بری هست،

ز آب و ز گلی نیست.

 

هم از دور ببینش .

به منظر بنشین و نظاره بنشینش.

ولی قصه ز امید هبایی که در او بسته دلت، هیچ مگویش.

مبویش.

که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند.

مبر دست به سویش.

که در دست تو جز کاغذ رنگین، ورقی چند، نماند.

 

 

مهدی اخوان ثالث

چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 |

...

 

 

گنه ناکرده بادافره کشیدن

خدا داند که این درد کمی نیست.

بمیر ای خشک لب !در تشنه کامی

که این ابر سترون را نمی نیست.

خوشا بی دردی و شوریده رنگی

که گویا خوشتر از آن عالمی نیست.

 

(مهدی اخوان ثالث)

 

 

 

هویت موسیقی و موسیقی بی هویت


پشت ويترين پر زرق و برق مغازه هاي فروش كاست و سي دي متوقف مي شوي. انواع كاست هاي موسيقي با نام هاي متفاوت و عجيب و غريب به چشم مي خورد. از سنتي تا پاپ و محلي و با كلام و بي كلام، از جاز تند غربي تا تكنوازي هاي آرام و متين ايراني و خلاصه همه رقم كاست وجود دارد. كاست هايي با اين عناوين: «پنجره عاشقي»، «بگو دوسم داري»، «عشق است»، «واي از چشات»، «اگه بخواي»، «ديوونه»، «آه امشب»، «يادته»، «خواب خيس گريه ها»، «مشكي رنگ عشقه»، «بنيامين » و...

شايد باور نكنيد بيش از 90 درصد مشتريان کاست ها  را جواناني تشكيل مي دهند كه كاست هاي پاپ را خريداري مي كنند؛ اما اغلب خريداران كاست هاي موسيقي سنتي افراد ميانسال و يا تعداد معدودي از جوانان علاقمند هستند. موسيقي پاپ نه تنها كاست هايش بلكه پوسترهاي تبليغاتي اش هم به فروش مي رسد.اما نکته مهم این جاست که چرا در عرصه موسیقی سنتی ملی هیچگاه به طور جدی و بنیادین به نقد و بررسی ارزشی آثار بزرگانی چون شجریان، شهنازی، کسایی، لطفی، پایور، مشکاتیان و... پرداخته نشده است.
حدود یک دهه است که موسیقی پاپ و اخیرا پاپ سنتی به طور فراگیر در جامعه مورد اقبال عمومی قرار گرفته است که فضای تبلیغاتی رسانه ها را نیز در این امر نمی توان نادیده انگاشت. اما موازی با این جریان موسیقی سنتی با توجه به اینکه به ارائه کارهای نوین همراه با تلفیق مناسب شعر و موسیقی تاکید بر آکسان ها در شعر و استفاده از شعر نو و نوگرایی و خطا و آزمون در عرصه ساز و آواز مسیر رشد خود را طی می کند در جذبه و روزمرگی موسیقی پاپ ادغام شده است. 
شاید مهمترین علت این امر بی توجهی و عدم حمایت رسانه ها و مسوولین فرهنگی کشور از موسیقی ملی با توجه به غنای نهفته در آن می باشد و این در حالی است که موسیقی سنتی به تدریج از هویت اصلی خود فاصله می گیرد و حتی از موسیقی پاپ نیز تاثیر می گیرد. 
این در شرایطی است که بزرگانی چون شجریان همچنان به عنوان منادیان هنر ناب ایرانی در ایران و فراسوی مرزها زبان ادبیات کلاسیک ایرانی و فرهنگ ارزشمند آن هستند . اما با این حال کمتر کسی است که با کارهای شجریان آشنا باشد و نداند که زمانی که وی به دریافت جایزه یونسکو نائل شد کمترین بازتاب را در رسانه ها داشتیم.

 


ادامه مطلب
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 |

 

       

             

همه با آیینه گفتم ،آری

همه با آیینه گفتم که خموشانه مرا می پایید،

گفتم ای آیینه با من تو بگو

 

چه کسی بال خیالم را چید؟

چه کسی صندوق جادویی اندیشه ی من غارت کرد؟

چه کسی خرمن رؤیایی گل های مرا داد به باد؟ 

 

سر انگشت برآیینه نهادم پرسان: 

چه کس آخر، چه کسی کشت مرا 

که نه دستی به مدد  از سوی یاری برخاست 

نه کسی را خبری شد ،نه هیاهویی در شهر افتاد!؟

 

آیینه 

اشک بر دیده، به تاریکی آغاز غروب 

بی صدا بر دلم انگشت نهاد

 

 

(سیاوش کسرایی)

 

 

من نمی دانم کدامین دیو

به نهانگاه کدامین بیشه ی افسون،

در کنار برکه ی جادو،پرم درآتش افکنده ست

لیک می دانم

دلم چون پیر مرغی کور و سر گردان

از ملال و وحشت و اندوه آکنده ست.

 

(مهدی اخوان ثالث)

 

 

 

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 |

مراحل کلی تولید ستاره

تولد تا مرگ ستارگان


این مقاله  شامل مراحل کلی ستارگان از تولد تا مرگ آنها می باشد .امیدوارم که مورد استفاده دانشجویان و دانش آموزان قرار بگیرد.

خورشيد و اغلب ستارگان ديگر از گاز و ماده اي گاز مانند و بسيار داغ به نام پلاسما تشكيل شده اند. با اينحال برخي از ستارگان نيز كه كوتوله هاي سفيد و ستاره هاي نوتروني ناميده مي شوند تركيبي از بسته هاي محكم اتمي يا ذرات تشكيل دهنده اتم مي باشند. اين گونه ستارگان از هر چيزي كه در زمين يافت مي شود، چگالتر و متراكمترند.

********************************************

برای مشاهده مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 |

به خون غلطاندن ساقی...

 

غزل سیاه

 

 

 

چو خواندی بر کف دست بنی آدم خط رنج و خط غم را

چو دیدی بر سراسر طاق گیتی نقش درهم را

به دلداری صلا دادی:

"اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی بهم سازیم و بنیادش بر اندازیم!"

بیا ای پیر روشن بین

به چشم من نشین حافظ

نگه کن ترکتاز لشکر غم را

به خون غلطاندن ساقی

به خاک افکندن عشاق عالم را!

 

به فرش گل جهان می خواستی در بزم و پاکوبی

فلک را سقف بشکستن

ستاره ز آسمان روبی

رسن های زمان را تار بگسستن

به طومار زمانه طرح نو بستن

 

دگر، بنگر سیه پوشان

پریشانان می از خون دل نوشان

شکسته پر و بالان قفس،این دور پردازان غمگین، بین

فتاده پهلوانان را،دگر خواهان این نظم بد آیین بین

ببین این برگریزان وفا،وین فصل ماتم را

ببین بر دامن گل خون شبنم را!

 

اگر مرد خراباتی

جهان خونین خرابات است

چه می پرسی ز میخانه؟زمین غمخانه ی خوف و خرافات است.

شرابی نیست،شمعی نیست،جمعی نیست

درین میخانه، مرگ سنگدل ساقی ست.

 

نه،یاری نیست

رفیق غمگساری نیست

ازین باغ و ازین بستان

بسی تابوت گل با کاروان رفته ست

پریشان خاطری مانده ست و یار مهربان رفته ست

تهمتن رفته از شهنامه و اینجا

به چشم بسته هر سهراب بیند خواب مرهم را!

 

بیا چشمی به سوگ رفتگان تر کن

بیا از برگ سوزان شقایق باز هم برگی به دفتر کن

غزل نبود اگر آینه دار عشق و زیبایی

غزل چون خانه های ما سیاه است و پر از آه است و درد ناشکیبایی

خوشا شعر تو ،شعر شور و شیدایی

خوشا شعری که در نو آفرینی،مردمی می خواهد عالم را و آدم را

 

 

بیا حافظ،تو ای باقی

به رحمت شو مرا ساقی

که تنها مانده ای از بیشمار عاشقانم من

رسول مردگان نا بهنگام جهانم من

 

به دلداری فرود آ از فراز امشب

به غربتگاه من با من بساز امشب

وز آن باده که خون آفتاب و تاک می نامی

از آن باده که تا برگیری از آن جان هول رستاخیز گهگاهی می آشامی،

بده جامی که یک ره بشکنم غم را و آنگه درکشم دم را... 

 

 

 

 

سیاوش کسرایی1369(دفتر تازه ها)

شنبه هفتم اردیبهشت 1387 |

من کیستم؟

این مقاله نوشته خانم بلقیس سلیمانی  هست که تو روزنامه اعتماد چاپ شده  و چون من خیلی خوشم اومد تو وبلاگ گذاشتم که شما هم بخونید امیدوارم خوشتون بیاد.

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم

آب مي شود.

 من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً

هيچ خوابي نمي بينم.

  من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني

 بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته

 تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.

من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي

 دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان

 فقط، بدهد.

 من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه

 حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده

 مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا

 از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند

از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء عتیقه مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک

 تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.

من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه

رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در

 پارکينگ مي شنود.

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم.

 نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من

 خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را

 روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.

 دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره».

 من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد

 وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من،

 پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.

 من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش

 است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.

 من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس،

 شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.

 دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.

 حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.

 من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

 مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟،،

 

 

 

 

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 |

باران

 

باز باران بی ترانه
با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم

 

من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی دانم ،
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران
سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست

 

نمی فهمم کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن

به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش

آرام باریده

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم...


نمی دانم

چرا مردم نمی دانند
که باران ،عشق، تنها نیست
صدای ممتدش
در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست

 

نمی فهمم یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران
از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر
آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم کجــــای این لجـــــن زیباست

 

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا
از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران است که عشق دارد (فقط)

 

 

متاسفانه نمی دونم شاعرش کیه

 

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 |

حل معمای جاذبه

 

ایزاک نیوتن در سال 1689 نظریه ی جاذبه را نوشت و معادلات او تا همین امروز برای پرتاب کاوشگر ها به کرانه های دور دست منظومه شمسی به کار گرفته می شود .

 

پس درک ما از جاذبه ممکن است دچار چه اشکالی باشد؟

 

نظریه ی نیوتن اشکالاتی دارد .این نظریه ، مدار سیاره تیر را درست توضیح نمی دهد و همانطور که نیوتن به خوبی می دانست ، این نظریه ،چیزی درباره ی این که نیروی جاذبه چه هست به ما نمی گوید.

200 سال طول کشید تا نابغه دیگری به نام اینشتین با نظریه ای عمیق تر ظاهر شود.

نظریه نسبیت عام اینشتن نیرو هایی را که ما به صورت قوه ی جاذبه می بینیم ،ناشی از انحنای فضا و زمان در اثر اجرام سنگین مانند زمین و خورشید می داند.

 

نظریه ی پیشرفته تر

 

این مفهومی عجیب است ،اما بسیاری از ما هر روز وقتی در اتومبیل می نشینیم و سیستم موقعیت یاب ماهواره ای را روشن می کنیم ،در حال استفاده از نظریه ی اینشتین هستیم.

 

برای مشاهده متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

 


ادامه مطلب
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 |

سخنی نیست...

چه بگویم ؟سخنی نیست.

می وزد از سر امید،نسیمی،

لیک تا زمزمه ای ساز کند

در همه خلوت صحرا

به ره اش

نارونی نیست.

 

چه بگویم؟سخنی نیست.

پشت درهای فرو بسته

شب از دشنه و دشمن پر

به کج اندیشی

خاموش،نشسته ست.

 

بام ها

زیر فشار شب،کج،

کوچه

از آمد و رفت, شب, بد چشم, سمج

خسته است

 

چه بگویم؟سخنی نیست.

در همه خلوت, این شهر ،آوا

جز ز موشی که دراند کفنی،نیست.

وندر این ظلمت ،جا

جز سیانوحه ی, شو مرده زنی،نیست.

 

ور نسیمی جنبد

به ره اش

نجوا را

نارونی نیست.

 

چه بگویم؟سخنی نیست.

 

                                        (احمد شاملو)

 

***********************************

 

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی بیاویزم

بر بلند, کاج, خشک, کوچه ی, بن بست.

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان, خود، چون کوه

یادگاری جاودانه،بر تراز, بی بقای, خاک.

 

                                      (احمد شاملو)

 

 

 

 

دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 |

رعد و برق

 

با توجه به اینکه دانشجویان برای پیدا کردن متون انگلیسی در اینترنت اغلب با مشکل مواجه می شن من سعی می کنم  با گذاشتن متون انگلیسی رشته فیزیک در حد توانم کمکی کرده باشم برای شروع یه متن انگلیسی در مورد علت پیدایش رویداد طبیعی رعد و برق در ادامه مطلب گذاشتم امیدوارم که مفید با شه

 

WHAT CAUSES LIGHTNING?


ادامه مطلب
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 |

همراه با سیاوش کسرایی

 

آفتابا مدد کن که امروز

باز بالنده تر قد برآرم

                    

             یاریم ده که رنگین تر از پیش

             تن به لبخند گرمت سپارم

 

      ********************************

با شعله ات ای امید دلبسته منم

بیدار نگهدار تن خسته منم

           

            در چشم شب سیاه می سوزم و باز

            آن شمع به راه صبح بنشسته منم

 

      ********************************

ای آفتاب بر سر ما سایبان کم است

بر مرغ جان زمین و زمان آشیان کم است

 

            پر هست و اشتیاق پریدن در این هوا

           افسوس بر دریچه ی ما آسمان کم است

 

      ********************************

 

 

 

جمعه شانزدهم فروردین 1387 |

آیا شیطان وجود دارد؟آیا خداوند شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.


آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ اد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"


ادامه مطلب
شنبه دهم فروردین 1387 |

ایا می دانستید که؟

. يك مورچه خوار 6 فوت طول دارد در حالي كه پهناي دهان او تنها يك اينچ است .

2 . پروانه 1200 چشم دارد .

3 . بر مبناي ازمايشات انجام شده در موسسه ي مشكلات حيوانات در واشنگتن گربه ها و سگ ها مانند انسان ها مي توانند راست دست يا چپ دست باشند . يعني از پنجه ي راست يا چپ خود استفاده كنند .

4 . يك گربه 32 عضله در گوش خود دارد و جالب انكه گربه ها بيشتر تمايل به تلویزيون نگاه كردن دارند تا سگ ها . زيرا حس بينايي ان ها قويتر است .

5 . انسان سالانه بيش از يك ميليون مرتبه پلك مي زند .

6. يك گالن روغن سوخته مي تواند تقريبا يك ميليون گالن اب تميز را الوده كند .

7 . ناخن هاي انگشتان دست تقريبا چهار برابر ناخن هاي پا رشد مي كنند .

8 . خوردن يك عدد سيب اول صبح بيشتر از يك فنجان قهوه باعث دور شدن خواب الودگي مي شود .

۴۰مورد دیگر را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
شنبه سوم فروردین 1387 |

عید

سال نو مبارک   

 

پنجشنبه یکم فروردین 1387 |

داستان کوتاه

امیدوارم از این داستان کوتاه خوشتون بیاد

 

بچــه مردم

 

 نويسنده:جلال آل احمد

             

 خوب من چه مي‌توانستم بكنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگهدارد. بچه كه مال خودش نبود. مال شوهر قبلي‌ام بود، كه طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بود بچه را بگيرد. اگر كس ديگري جاي من بود چه ميكرد؟ خوب منهم ميبايست زندگي ميكردم. اگر اين شوهرم هم طلاقم ميداد چه ميكردم؟ ناچار بودم بچه را يك جوري سر به نيست كنم. يك زن چشم و گوش بسته، مثل من، غير از اين چيز ديگري بفكرش نميرسيد، نه جائي را بلد بودم، نه راه و چاره‌اي ميدانستم. نه اينكه جائي را بلد نبودم
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 |

نوروز

آغاز سال

مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  


ادامه مطلب
شنبه هجدهم اسفند 1386 |

چرا اجسام داغ ما را می سوزانند؟

 به‌ جسمي‌ داغ‌ مي‌گوييم‌ كه‌ دماي‌ آن‌ بيشتر از دماي‌ بدن‌ ما باشد. اگر به‌ چنين‌ جسمي‌ دست‌ بزنيم‌، گرماي‌ آن‌ به‌ بدنمان‌ منتقل‌ مي‌شود و حرارت‌ را حسّ مي‌كنيم‌. وقتي‌ اجسام‌ سرد را لمس‌ مي‌كنيم‌، عكس‌ اين‌ حالت‌ رخ‌ مي‌دهد. از نظر ما جسمي‌ سرد است‌ كه‌ دمايش‌ كمتر از دماي‌ بدنمان‌ باشد. وقتي‌ چنين‌ جسمي‌ را لمس‌ مي‌كنيم‌، حرارت‌ از بدن‌ ما به‌ آن‌ جسم‌ منتقل‌ مي‌شود. آيا مي‌دانيد چرا چنين‌ اتفاقي‌ مي‌افتد؟


ادامه مطلب
جمعه دهم اسفند 1386 |

تست شخصیت شناسی

اسم وبلاگ من علم-هنر ادبیاته ولی یه تست شخصیت شناسی به دستم رسیده که خیلی دوست دارم شما هم ببینید،امیدوارم که خوشتون بیاد

 

 این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است كه این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً كار دشوارى نیست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنید. یك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد كه بتوانید امتیازهایى كه گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع كنید:



(1
چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر،

 ه- - خیلى آهسته

 

 

بقیه سوال ها و نتایج در ادامه مطلب


ادامه مطلب
جمعه دهم اسفند 1386 |
فاطمه آزادی

من دانشجوی کارشناسی ارشد فیزیک هستم

و البته علاقه بسیار زیادی به هنر و ادبیات دارم.

خوشحال میشم اگر از مطالب آرشیو دیدن کنید.

***************************
با آنکه در میکده را باز ببستند

با آنکه سبوی می ما را بشکستند

با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم

با محتسب شهر بگوید که هشدار!

هشدار که من مست می هر شبه هستم
azadi_f_ch@yahoo.com

پيوندهاي روزانه

شکوه شعر و ترانه

دانشنامه فیزیک و مطالب آزاد

مطالب اخير

گفتم نمی کشند کسی را

حمله به من

وعده

سلام دوباره

قرن بیقرار

اسب

...

یک زبان دارم دو تا دندان لق می زنم تا می توانم حرف حق

نانو تکنولوژی

آرشيو مطالب

هفته سوم مهر 1388

هفته سوم مرداد 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته دوم تیر 1388

هفته اوّل آبان 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته دوم تیر 1387

هفته چهارم خرداد 1387

هفته دوم خرداد 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387

هفته سوم اردیبهشت 1387

هفته دوم اردیبهشت 1387

هفته اوّل اردیبهشت 1387

هفته چهارم فروردین 1387

هفته سوم فروردین 1387

هفته دوم فروردین 1387

هفته اوّل فروردین 1387

هفته سوم اسفند 1386

هفته دوم اسفند 1386

هفته اوّل اسفند 1386

هفته دوم آذر 1386

هفته سوم آبان 1386

هفته سوم شهریور 1386

هفته اوّل شهریور 1386

هفته دوم مرداد 1386

هفته اوّل مرداد 1386

هفته چهارم تیر 1386

فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پيوند ها

طاها(احمدرضا)

به سرخی آتش به طعم دود(آوا جون)

مقالات نانو تکنولوژی

مقالات هواشناسی

انجمن فیزیک ایران

مجله نجوم

دایره المعارف ویکی پدیا

مجله ادبی-اجتماعی چیستا

پایگاه ادبی -هنری خزه

سایت کتاب ایران

انجمن زیست شناسی ایران

موسیقی

مجله اینترنتی موسیقی آوانما

هنر و موسیقی

وب سایت تخصصی موسیقی ایرانی

انجمن خوشنویسان ایران

گرافیک-طراحی-نقاشی-عکاسی

تکنو کامپیوتر بهترین ترفندهای کامپیوتری و دانلود بهترین نرم افزارها

webgozar

اخبار فیزیک-مقالات فیزیک

بیا با هم باشیم تا تنها نباشیم(شادی جون)

فانوس عشق(فرزانه و شیما جون)

نگارخانه

اقليم وجود(فرزانه جون)

مهندسی ادبی

شانه های خاکی(از مرغ آمین)

در آن تاریکی شب اسم تو را خواندم(شاهین سرباز آریایی)

عشق من (احسان)

قاطی پاتی(بهار خانم)

با جاده های بی تو(مهدی قهرمانی)

گیسوی یار (بردیا)

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme